خانه / داستانی / کتاب رمان ایرانی پاییز نفرین شده

کتاب رمان ایرانی پاییز نفرین شده

دانلود رایگان کتاب رمان ایرانی پاییز نفرین شده ، مقاله ، تحقیق 

این محصول با ارزش “ کتاب رمان ایرانی پاییز نفرین شده “را از یاهو فایل دانلود نمایید.

کتاب رمان ایرانی پاییز نفرین شده

کتاب-رمان-ایرانی-پاییز-نفرین-شدهتوضیحات محصول :در فروشگاه دانشجویی بهار می توانید با دانلود کتاب الکترونیکی و با قیمت مناسب بهترین و جذاب ترین رمان ها را بخوانید و لذت ببریدفروشگاه دانشجویی بهار فروشگاهی است که شما می توانید محصولات مجازی مورد نیاز خود را تهیه کنید دانلود رمان ایرانی پاییز نفرین شده قسمتی از رمان…برام مهم نبود دور و برم چی میگذره.این حالت برای من همیشه پیش میومد.یه بی تفاوتی نسبت به همه چیز.انگار یه بیماری فصلی بود.توی فصل پاییز این حالت برام پیش میومد.انگار میرفتم توی حالت خلسه.نه درس برام مهم بود و نه دوستام.دوست داشتم فقط توی حال خودم باشم و به خودم فکر کنم.انگار که اصلا توی این دنیا نبودم.اما نمیدونم چرا این حالتم برای عماد جالب اومده بود.یکی از پسر های کلاس توی دانشگاه.سر یه کلاس عمومی منو برای بار اول دیده بود و حالا دلش میخواست بیشتر از من بدونه.اما جرئت نکرده بود از خودم بپرسه و به یکی از دوستام متوصل شده بود. مریم_شیما اون پسره هست که همیشه میاد سر کلاس زبان.یادته هی میگفتیم چه بیکاره که بلند میشه میاد؟! _خب آره. مریم_اون هفته اومد سراغم. مکثی کرد و بهم نگاه کرد.با بی تفاوتی نگاهش کردم و گفتم:بهت درخواست دوستی داد؟ مریم_نه بابا.تو که میدونی من رسوای دانشکده ام با امیر هستم.کسی به من پیشنهاد نمیده. _خب به من پیشنهاد داده؟ مریم_آره.از کجا میدونی؟ _از بس که تابلوئه.حرفت همین بود؟ مریم_تو چت شده دختر؟همه ی دخترای کلاس دلشون میخواد با اون باشن. _حوصله این جنگولک بازیا رو ندارم.میخوام برم خوابگاه. مریم_وایسا ببینم.باز پاییز شد و تو افسردگی فصلیت عود کرد؟ مچ دستمو گرفت و خواست مانع رفتنم بشه که عصبی شدم و محکم دستمو کشیدم…

دانلود فایل

این محصول ارزشمند “کتاب رمان ایرانی پاییز نفرین شده  “توسط پورتال  یاهو فایل  جمع آوری و برای فروش قرار داده شده است.

نظرات خود را در قسمت درج نظر ثبت کنید

منبع: یاهو فایل

مطلب پیشنهادی

کتاب رمان شکوه نیلوفرانه

کتاب رمان شکوه نيلوفرانه

کتاب-رمان-شکوه-نيلوفرانه سه سال گذشت …. سه سال از زندگی پ?ر فراز و نشیب من …. سه سال از خُرد شدن شکوه نیلوفرانه من ! … چه تعبیر زیبایی بود وقتی به یه نیلوفر سپید شبیه شدم …… نه از روی دروغ ! … نه از روی هوس ! ….. از روی عشق ! …. عشق ، چه کلمه مبهم و غریبی ! ….. دیگه به بودنش شک دارم ! ……. دیگه باورش ندارم ! ولی نمی تونم به خودم دروغ بگم ….. نمی دونم اون شخص چی کرد با من که هنوزم بغض نبودنش ، راه نفس کشیدن رو برام سد کرده ! چی گذشت به من ! …. چی به روزم آوردی ، که سکوت و تاریکی اتاقم رو به همه روشنایی و شادیای دنیا ترجیح می دم ! نگام رو به آینه شکسته هزار تکه ، ولی هنوزم سر پای اتاقم دوختم ، چه زیبا خرده های شکوه نیلوفرانم رو به تصویر می کشه ! …. آروم به طرف میز آرایشم رفتم و مقابلش واستادم ، به شخص توی آینه خیره شدم . تصویرم بین خُرده های آینه و دهن کجی خاطرات گذشته خودنمایی می کرد ! …. دیگه نمی شناختم این تصویر هزار تکه توی آینه رو ….. واقعا این منم !؟ این صورت افسرده و نزار صورت منه !؟ صورت شینای شر و شیطون !؟ …. شینای قدرتمند ! دیگه معنی اسمم بهم نمیاد ! دیگه قدرتمند نیستم   چی هستم نمی دونم ، ولی یه چیز رو خوب می دونم ، باید بشکنم کسی رو که من رو شکست ! ….. ولی چطوری !؟ …. باید فکر کنم ، باید بس کنم این عزای سه ساله رو …. الان دیگه نوبت بازی منه ! … اشک تو چشمام راحت حلقه زد ….. چیزی که سه سال پیش محال بود بذارم اتفاق بیفته ! به چشمام نگاه کردم اونا من رو بردن به سه سال پیش ….. شاید با تجدید خاطراتم بفهمم کجای کارم اشتباه کردم …………. کاش هیچ وقت این سه سال نمی گذشت تا به امروز برسم !

دانلود فایل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *